|
|
میدونی آدم اگه عاشق باشه هر کاری میکنه تا عشقش به دردسر نیفته ولی تو اشق نبودی فقط حرفش رو می زدی نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387 ساعت 6:39 PM توسط شب گرد من او را رها کردم تا او خود را دریابد و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها میخواهم برای همیشه رها از تمامی بند و زنجیر ها هر چند که او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم و هیچگاه برای همیشه بودن با او برای او بندی نساختم
هیچ می دانی که رفتی من چه حالتی داشتم دور خود می گشتم و با خود جدالی داشتم لحضه ها زل می زدم بر قاب عکس خاطرات لحظه ها رد می شد و من عشق خیالی داشتم لحظه ها رد می شد و رد می شدی از پیش من پیش چشمم چشمه ی آب زلالی داشتمنوشته شده در جمعه 27 دی1387 ساعت 4:19 AM توسط شب گرد خداحافظ دیگه رفتم ...پایان ثانیه من ... هرجایی ساعت ببینم ... عقربه هاشو میشکنم... این اخرین بار بود که از این وبلاگم اپ شدم اخرین مطلبم رو تقدیم مکنم به دوست خوبم هیوای عزیز... بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم همه تن، چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عا شق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید : تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387 ساعت 5:28 PM توسط شب گرد
تصاویری از حمله حیوانات وحشی به انسان توجه توجه بعضی از تصاویر آزار دهنده می باشد اگر دارای روحیه ضیعف هستین نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 4:4 PM توسط شب گرد جوک و اس ام اس های داغ داغ
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت 10:1 AM توسط شب گرد تصاویر دیدنی از پارک حیات وحش نامیبیا
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت 9:52 AM توسط شب گرد چه روزهاییست شب هایی که سیگار تنها همدم من است! و به پای من می سوزد و می میرد ... چون من که می سوزم و ... چیزی نمانده که تمام شوم خدایا من اگر فراموشت کرده ام تو چرا ؟!
بعد صد ها هزار سال از خاک چه مهم است پاک یا ناپاک ؟ چه مهم است سبک اسپیس راک ؟! چه مهم است با پول یا بی پول؟ چه مهم است ماله یا شاقول؟ آفت حافظه باکتری دقیق مثل آب دهان مرده رقیق حافظه خود کلانتر جان است بر سرت بشکند هوار شود مثل زندان ژان وار ژان است ... نوشته شده در شنبه 11 آبان1387 ساعت 11:44 AM توسط شب گرد عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 6:24 PM توسط شب گرد خيره مي شوم به عقربه ها مي شمارم لحظه هاي بودنت را چشمانم را كه مي بندم گاه گاهي برايم مي خواني دفتر سفيدم را مي گشايم مي نشينم در خلوت اتاقم و از سرماي نبودنت خود را در آغوش مي كشم و سكوتِ لحظه هايم را مي نگارم براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 10:59 AM توسط شب گرد
افتادم به یادت را می گویم وبا سایه ای از سالهای دور لیز خوردم از روی صورتم روی صورتت صورتک! این چشم ها نگران چشم های دیگری شده اند وگران تمام می شود این ریزش به پایت را می گویم
نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 6:34 PM توسط شب گرد چی فکر می کردیم چی شد نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت 12:52 PM توسط شب گرد
عشق را دوست دارم نه در هوس بوسه را دوست دارم نه در قفس تو را دوست دارم تا آخرین نفس پس بمان تا بمانم در همه ی گلها گشتم عاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم عاشقت شدم
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386 ساعت 8:31 PM توسط شب گرد
نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت 10:24 AM توسط شب گرد من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم من ایمین را از کودکان معصوم آموختم و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم
نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت 7:56 PM توسط شب گرد |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved
"نظر شما راجع به پيشنهاد زليخا چيست؟"
1.زود بود
2.دير بود
3.به موقع بود
4.کاش جاي يوسف بودم!!
مومیائی جسد پوتیفار عزیز مصر کشف شد و پس از بررسی رشتی بودن او تائیید شد !!!
يک منبع اگاه اعلام کرد که همزمان با پخش صحنه ورود يوزاسيف به مهماني زليخا 99% مردان قزويني دست خود را باچاقو بريدند وي افزود 1% باقيمانده که موفق به ديدن صحنه نشده بودند رگ گردن خودرا با چاقو بريدند !!!
بیا من بشم یوسف تو هم زلیخا ٬ فقط جون مادرت این دفعه یه کم تندتر بدو نذار فرار کنم !!!